اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روزی که سانتیمانتالیسم، مینیمالیسم را کشت
لحظه هایی هست که آدم چاره ای نداره جز اینکه بشینه رو به روی آینه، نفس عمیق بکشه، شلاق رو از کنار آینه برداره و شروع کنه به ضربه زدن به خودش....
-
تنها خواندن را ميدانستم نوشتن را از نبودنت آموختم
-
رفتیم کنار دریاچه. پیش از غروب. قورباغه ها را دیدم. بی دست و پا زدن روی آب شناور بودند. پشه ها روی آب می رقصیدند. پرنده ها در جنگل پشت سرم...
۳ نظر:
لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
خدايمان يكي بود اما
يكي السابقون السابقون كفر بود و ديگري اولئك المقربون تعبد
يكي در تاريكي هاي شبهه در جيبش چراغ قوه تعقل داشت و ديگري كبريت تحير
يكي به پايش كفش هاي مكاشفه بود و ديگري هنوز كودك و چشمانش به بلوغ تماشا نرسيده بود
يكي ساكن روستاي خواب آباد و ديگري مقيم كهكشان راه شير خدا
يكي پاي در جاده و ديگري به دره
يكي به آسمان ميرفت و ديگري به اعماق زمين
اگر برگشتم و برگشتي ، هم را خواهيم ديد
فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
tavalodet mobarak azize delam.
kheili dostet daram.
vakoli arezoohaye khob o ziba
va hatman miyam bebinamet fadat besham azizam
سلام
سال نو مبارك
اميدوارم سال خوبي باشه
مدتها بود دسترسي درست و حسابي به نت نداشتم
دلم برات تنگ شده بود
روزگار خوش دوست خوب
ارسال یک نظر