۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه



خدایمان یکی بود
تو گفتی استغفرلله
و من نماز شکر خواندم به نیت قربت
و ملائک هرچه سنگ در چنته داشتند
بر سینه ام نهادند
باشد که رستگار شویم


۳ نظر:

شنطيا گفت...

لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

خدايمان يكي بود اما
يكي السابقون السابقون كفر بود و ديگري اولئك المقربون تعبد
يكي در تاريكي هاي شبهه در جيبش چراغ قوه تعقل داشت و ديگري كبريت تحير
يكي به پايش كفش هاي مكاشفه بود و ديگري هنوز كودك و چشمانش به بلوغ تماشا نرسيده بود
يكي ساكن روستاي خواب آباد و ديگري مقيم كهكشان راه شير خدا
يكي پاي در جاده و ديگري به دره
يكي به آسمان ميرفت و ديگري به اعماق زمين
اگر برگشتم و برگشتي ، هم را خواهيم ديد
فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

berida گفت...

tavalodet mobarak azize delam.
kheili dostet daram.
vakoli arezoohaye khob o ziba
va hatman miyam bebinamet fadat besham azizam

سین دخت گفت...

سلام
سال نو مبارك

اميدوارم سال خوبي باشه
مدتها بود دسترسي درست و حسابي به نت نداشتم
دلم برات تنگ شده بود

روزگار خوش دوست خوب

روزی که سانتیمانتالیسم، مینیمالیسم را کشت

لحظه هایی هست که آدم چاره ای نداره جز اینکه بشینه رو به روی آینه، نفس عمیق بکشه، شلاق رو از کنار آینه برداره و شروع کنه به ضربه زدن به خودش....