۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

.....!؟




هرگز حيران ميان كابوسهايم دست و پا نمي‌زدم
اگر
بر آينه ، كاغذي چسبانده بودي
"من رفتم"




۱۳۸۹ فروردین ۲۷, جمعه

به تو.....فكر...........................................مي‌كنم






به تو فكر مي‌كنم
به كتيبه‌ي پيشاني‌ام
به راه‌هاي كف دست‌ات كه هرگز به من ختم نشد
و ياد مادر‌م مي‌افتم
"قسمت نبود".

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

فردا اگر بيايد خواهم نوشت






تلخه
من تلخ نيستم
قلمم تلخه
ميخوام بنويسم
نمي‌شه
بهم ميگن بلاگ‌ات رو رها نكن
ميگم من رهاش نكردم
هر روز بازش ميكنم كه چيزي بگم
اما فقط به صفحه سفيد خيره مي‌مونم و نوشتنم نمي‌ياد
هر روز گفتم فردا يه حرف تازه خواهم زد
و هنوز فردا نشده
.
.
.

روزی که سانتیمانتالیسم، مینیمالیسم را کشت

لحظه هایی هست که آدم چاره ای نداره جز اینکه بشینه رو به روی آینه، نفس عمیق بکشه، شلاق رو از کنار آینه برداره و شروع کنه به ضربه زدن به خودش....