دوشنبه ۳۰ مهٔ ۲۰۱۱

اسبها حادثه را بو می کشند





از من نیست
زنی که در من بیدار گشته
مدام
در جزر و مدی ناگزیر
غرق میشود
ترس میشود
نیدل* میشود
در نبرد با بیداری.
راه نفس بسته ست.
«حسبنا الله و نعم الوکیل»**




*نیدل=بختک
**:(آل عمران ایه ۱۷۱)

یکشنبه ۲۲ مهٔ ۲۰۱۱

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





سالها میگذرد
بعد از اینهمه سال
اینهمه خون به چهره ام نتاخته بود
اولین بار شانزده ساله بودم وخشمگین
دیگر بار 18 ساله و بی خبر
آخرین بار بیست و دو ساله و مضطرب
؟
!
؟
!
تجربه ی سی سالگی ام
تلفیقی از تمامی سالهای جوانی م
قلبم را به تکاپو انداخته.
امشب باید سحر شود
بی اشک
بی فریاد
بی صدا

چهارشنبه ۱۸ مهٔ ۲۰۱۱

ماه ، آدمها ، جنون ، سقو......





از زمان و
آدمها
جا مانده ام
بر فراز کوهی که قله ندارد
پژواک نیز.
با من حرف بزن
در من تکرار شو
تکرار شو
شو
شو
.
.
.
.

یکشنبه ۱ مهٔ ۲۰۱۱

بی . . . . . . . بازگشت





دوباره خواهمت خواند
لابه لای دودی که از لای لب هایت
چه سخت بیرون میخزد
و در تاریکی مطلق
خواهم تاخت تا طلوعی دوباره

سلام

دستت را به من بده
میخواهم به هزارمین شب سفر کنیم
بی بازگشت
بی طلوع
بی سلام
با صدایی که تنها تو میشناسی و من
و قصه ای که باید بلعیده شود
مدفون شود
جادو شود
تا مبادا باز شهزاده ای را مدهوش کند!‏
این
شب
بی بازگشت ست