skip to main |
skip to sidebar
با دنده ی سنگین حرکت کنید.
مسیر رابطه لغزنده است.
چیزی به ساعت ده
نمانده.
دستی
لای موهایم
تو را
می کاود.
انگار امیدی
تقلا
میکند،
برای جا
ماندنت.
ناخن
به دیوار
می ساید
کسی.
چیزی به ساعت ده
نمانده.
باید
زمان از یاد
برود.
که بی عادت
شوم.
بی تصویر.
میان
کابوسهای
بی
داری.
چیزی به ساعت ده
نمانده.
تاریکی
عمیق تر
شده.
تو می شنوی
نگاهم را .
و
میخندی.
و
میروی.
و
میمانم.
آدمها از آنچه شما میپندارید از شما دورترند.
ترس را که برادر هیچ کس نبود
چون طفلی در راه مانده به آغوش فشردم
صدایی در قلبم فرو ریخت
چون طوفانی بر شنزار
روان
هیچ
من
وهم
سکوت
جنون
سایه
سکوت
من
هیچ
خش
قل
تنها
هو
سکوت
من
الله
الله
الله
جنون
احد
من
تاریکی
صدا
سایه
ترس
که برادر هیچ کس نبود
بی پدر
بی مادر
در آغوشم
جنونید.
هر
گز
عـــــــ
شق
رااااا
با
آس
ما
ن
شری
ک
نبودم
نبودم
نبودم
نبودم